Sunday, January 09, 2005

نامه منتشر نشده از سهراب سپهری

نامه های منتشر نشده سهراب سپهری - 1
http://www.mandegar.info/Farvardin83/SohrabLetter.htm - منبع

پاريس‌ - 6 فوريه‌ 1957
سلام‌ يكشنبه‌ است‌. امروز را در خانه‌ ماندم‌. ديشب‌ مهتاب‌ بود و ما اصلاً نخوابيديم‌ درخيابان‌ها و كوچه‌هاي‌ شهر بوديم‌ تا سه‌ بعد از نيمه‌ شب‌. بعد رفتيم‌ اطراف‌ پاريس‌. من‌ بودم‌ ونادرپور و سعيدي‌. ستاره‌ها هم‌ بودند. چه‌ شبي‌ بود و چه‌ هوايي‌. جايتان‌ خالي‌. روي‌ درختهانشستيم‌ تا 5/7 صبح‌ بعد برگشتيم‌ به‌ خانه‌ها... من‌ هميشه‌ هواي‌ خودم‌ را دارم‌ مثل‌ اينكه‌ باران‌ گرفت‌، اما هواي‌ پاريس‌ رويهمرفته‌خوب‌ است‌. از لندن‌ بدم‌ آمد. روزي‌ كه‌ با كشتي‌ از ساحل‌ انگليس‌ دور مي‌شدم‌ مثل‌ اين‌ بود كه‌دنيا را به‌ من‌ داده‌اند. من‌ آمدم‌ دو روز در پاريس‌ بمانم‌ و حالا يك‌ ماه‌ است‌ كه‌ در اينجا هستم‌.رفتم‌ به‌ اسپانيا و برگشتم‌ سفر خوبي‌ بود. در مادريد چه‌ موزه‌هايي‌ ديدم‌. از آنجا رفتم‌ به‌ تولدوكه‌ از آن‌ شهرهاي‌ ديدني‌ است‌ و بالاخره‌ برگشتيم‌ پاريس‌. در اينجا بر و بچه‌ها اصرار دارند كه‌من‌ بمانم‌. اما خودم‌ مي‌خواهم‌ زودتر برگردم‌ تهران‌. خيال‌ دارم‌ سري‌ به‌ ايتاليا بزنم‌ و بعد ازديدن‌ تركيه‌ بر گردم‌ به‌ ايران‌. خوب‌ بود و من‌ از مونيخ‌ راهي‌ انگلستان‌ شدم‌. اين‌ روزها فكرم‌ در ايران‌ است‌. خلاصه‌خودتان‌ را براي‌ رفتن‌ به‌ چنار آماده‌ كنيد. درست‌ است‌ كه‌ در آنجا بره‌ها بز از آب‌ در آمد، ولي‌يك‌ وقت‌ هم‌ ديدي‌ ياد سزان‌ و وان‌گوگ‌ افتادم‌. پايان‌ قرن‌ نوزده‌ سخني‌ دلنشين‌ گفته‌ است‌، اماحرفش‌ در آغاز قرن‌ ما ناتمام‌ مانده‌. مثل‌ اينكه‌ اصلاً قرن‌ ما، قرن‌ حرف‌هاي‌ بريده‌ و فريادهاي‌نارساست‌. تا چه‌ وقت‌ اين‌ هذيان‌ طول‌ خواهد كشيد؟ بگذاريم‌ در تب‌ خودش‌ باقي‌ بماند. امامن‌ آنها را دوست‌ دارم‌ كه‌ از صميميت‌ تب‌ مي‌كنند. خيلي‌ دور رفتم‌. باري‌، سفر جنوب‌ براي‌ من‌ مثل‌ يك‌ روياي‌ آبي‌ رنگ‌ گذشت‌ يك‌ رويا پرواز سايه‌ - آفتاب‌درختان‌ چنار ،پر از صداي‌ ريزش‌ آب‌، پر از موسيقي‌. اين‌ را به‌ خانم‌ MARTIAL بگوئيد، به‌او بگوييد كه‌ AIX يك‌ شعر است‌، يكپارچه‌ رنگ‌ و آهنگ‌ است‌. در ARLES اكسپوزسيون‌ پيكاسو را ديدم‌، درخت‌هاي‌ بادام‌ و مزرعه‌ گندم‌ وان‌ گوگ‌ رادر آن‌ سرزمين‌ زيبا پيدا كردم‌. انگار در دنياي‌ تابلوهاي‌ وان‌ گوگ‌ راه‌ مي‌رفتم‌. در AVIGNONبه‌ تماشاي‌ موزة‌ CALLVET رفتم‌. مدتي‌ در برابر تابلوهاي‌ بروگل‌ ايستادم‌. در مورد اين‌نقاش‌ قرن‌ نوزده‌ چه‌ فكر مي‌كنيد؟ در همان‌ موزه‌ كارهاي‌ نقاشان‌ جوان‌ را نيز ديدم‌. تلاشي‌ دركار است‌، اما گاهي‌ براي‌ هيچ‌. گاهي‌ با خود مي‌گويم‌ كه‌ اي‌ كاش‌دردوران‌هاي‌ماقبل‌تاريخ‌مي‌زيستم‌، آن‌ وقت‌ قلم‌ مو را به‌ دست‌ مي‌گرفتم‌ و به‌ ديوار غارها نقاشي‌ مي‌كردم‌. بي‌شك‌ درآن‌ هنگام‌، تنها احتياج‌ دروني‌ محرك‌ كار هنري‌ بوده‌ است‌. باري‌ از AVIGNON به‌ پاريس‌ بازگشتم‌. سفر لندن‌ يك‌ هفته‌ به‌ طول‌ انجاميد، در آنجاآنقدر تابلو و مجسمه‌ ديدم‌ كه‌ هنوز هم‌ خواب‌هاي‌ من‌ پر از طرح‌ و رنگ‌ است‌. ... سلام‌ پر آهنگ‌ مرا به‌ خانم‌ مارسيال‌ برسانيد
پایان

نامه های منتشر نشده سهراب به نقل از منبع 6 عدد می باشد که در پستهای بعدی تقدیم میگردد

0 Comments:

Post a Comment

<< Home